تبليغاتX
سنگی بر گوری

نگاهی به گذشته - بخش دوم (در باب خیانت)

فتح مداین

سعد که یک چند بر در مداین مانده بود، ملول گشت. قومی از ایرانیان نزد وی آمدند و اشارت کردند که هرچه زودتر به مداین درآید و گفتند اگر دیر جنبد یزدگرد دیگر چیزی در آنجا باقی نخواهد گذاشت. او را به موضعی از دجله راه نمودند که آب آن اندک بود و سپاه عرب را گذشتن از آن آسان دست می‌داد. این دعوت که از جانب جمعی ایرانی روی داد، سعد را دلیر نمود. بسیج حمله کرد و یاران را گفت خود را به آب زنند و از دجله بگذرند. (ص ۵۰)

فتح شوشتر

نزدیک بود که لشکر عرب ستوه شود و از کار باز ماند، اما خیانت یک ایرانی کار را به کام عرب کرد. نوشته‌اند که در میان یک روز مردی از بزرگان شوشتر، نهانی از شهر بیرون آمد و نزد ابوموسی رفت و گفت اگر مرا به جان و مال و فرزند زینهار باشد در گرفتن شهر ترا یاری کنم. ابوموسی او را زنهار داد ... عربان به شهر در آمدند و شمشیر در خلق کشیدند. (ص ۵۴)

فتح شوش

چون ابوموسی آنجا را حصار داد، مرزبان شوش از وی جهت هشتاد کس از یاران و کسان خوی زنهار خواست تا شهر را تسلیم وی کند. ابوموسی پذیرفت و چون شهر را بگرفت هشتادکس را که یاران او بودند آزاد کرد اما خود او را بفرمود تا گردن زدند ... زیرا برای هشتاد کس از یاران خویش زنهار خواسته بود اما خود را فراموش کرده بود و جهت خویش زنهار نخواسته بود. ابوموسی شهر را بگرفت و غنیمت بسیار بدست آورد و پس از آن تازیان بلاد خوزستان و فارس را جولانگاه خویش کردند. (ص ۵۵)

جسر ساختن

سالها بود که خطر سقوط و فنا در کنار مرزها و پشت دروازه‌های دولت ساسانی می‌غرید. مردم که از جور فرمان روایان و فساد روحانیان به ستوه بودند آیین تازه را نویدی و بشارتی یافتند و از این رو بساکه به پیشواز آن می‌شتافتند. چنانکه در کنار فرات یکجا، گروهی دهقان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده بخاک ایران بتازد. (ص ۶۴)

نویسنده ضمن اشاره به خیانت‌هایی از این دست می‌نویسد:

از کجا [معلوم] که در تمام جنگ‌ها از اینگونه خیانت‌ها روی نداده است؟ (ص ۵۶)

دو قرن سکوت – دکتر عبدالحسن زرین‌کوب (صفحات ۵۰، ۵۴، ۵۵، ۵۶، ۶۴)

 

 

در همین زمینه : نگاهی به گذشته - بخش اول (سپاهیان یاغی و روحانیان فاسد )

لینک ثابت| چهارشنبه 4 آذر1388 ساعت 16:45 |

خاله بتول حسابی خوشحال و سرحال بود. از صبح که بیدار شد همینجور بود. به مرغ و خروس‌ها دون داده بود. ظرف آبشون رو پر آب کرده بود. تخم مرغ‌ها رو جمع کرده بود. اردک‌ها و غازها رو ول کرده بود تا تو چمن بگردن و تو آب حوض شنا کنن. شیر گاوش رو دوشیده بود. به مزرعه‌‌اش که کنار خونه بود سر زده بود. درخت‌های باغ رو آبیاری کرده بود. از تو باغ سبزی و میوه چیده بود و اونا رو تو حوض آبی و سفید وسط حیاط شسته بود. خونه رو جارو کرده بود. آب حوض رو عوض کرده بود. واسه ناهار کدوپلو بار گذاشته بود. ماست و ترشی بادمجونش هم که همیشه به‌راه بود. فقط کافی بود نیم ساعت قبل از ناهار یه چند تا گوجه فرنگی رو تو تابه بپزه. کاراش که تموم شد، اومد تو رواق نشست و چشم به راه مهمون‌های کوچیک و بزرگ هر ساله شد.

تو طول سال کم پیش می‌اومد که خاله بتول این همه کار رو با هم تو یه نصف روز انجام بده. امروز واسه خاله بتول بهترین روز سال بود. خاله بتول یه خواهر داشت، ننه شهربانو. هر سال اول تابستون پسرها و دخترهای ننه شهربانو، خونه و زندگی و بچه‌هاشون رو ورمی‌داشتن و واسه سرکشی و برداشت محصول باغ‌ها و مزارع برنج به ده می‌اومدن و تا آخر تابستون و شروع مدرسه‌ی بچه هاشون، اونجا می‌موندن. خاله بتول بچه‌ای نداشت. در واقع خاله بتول هیچ وقت ازدواج نکرده بود. اگه ازدواج کرده بود الان می‌تونست چشم به راه نوه‌هاش باشه که بیان بهش سر بزنن.

همینکه اول هر تابستون پسرها و دخترهای ننه شهربانو تو خونه‌ی ننه شهربانو جمع می‌شدن، نوه‌های بزرگتر مسولیت نوه‌های کوچیک‌تر و بازیگوش‌تر رو قبول می‌کردن و راه می‌افتادن سمت خونه‌ی خاله بتول. بابا و مامان‌هاشون هم نزدیک ظهر که می‌شد دست ننه شهربانو رو می‌گرفتن و واسه ناهار به بچه‌هاشون اضافه می‌شدن. این یه کار هر ساله بود. خاله بتول اهل تقویم و سال و ماه نبود. اما حواسش همیشه به روز اول هر فصل بود. اول بهار که نوروز بود، اول زمستون هم یلدا بود، اول تابستون هم که کار هر ساله بود، اینا رو به خاطر مناسبتشون و جمع شدن دور هم، خوب بلد بود. اول پاییز رو هم خوب می‌دونست که کیه، آخه اول پاییز که می‌شد همه برمی‌گشتن شهر و باز اون‌ و خواهرش تنها می‌موندن. شادی و گرما و نشاط و شلوغی تابستون می‌رفت و سوز و سرما و تنهایی و کرسی‌ها می‌اومدن.


ادامه...
لینک ثابت| پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت 12:25 |

اول یه عکس گذاشتم و نوشتم خوابند وکیلان و خرابند وزیران بعد یه بند از روزنامه‌ی اعتماد کپی کردم و نوشتم به کجا داریم می‌ریم؟!! حالا هم این رو بخونین (منبع: tabnak.ir) تا ببینیم که اشغالگران خانه‌ی ملت چه می‌کنند؟

به گزارش ايسنا، حواشي جلسه برررسي صلاحيت وزراي آموزش و پرورش ،رفاه و نيرو به اين شرح است.

***زمانيكه رييس جمهور در مورد وزير پيشنهادي آموزش و پرورش صحبت مي‌كرد و نسبت به موفقيت‌هاي خوب وي سخن مي‌گفت، قاضي‌پور نماينده‌ي اروميه در موافقت با سخن رييس جمهور با گفتن 4 صحبت احمدي‌نژاد، را تاييد كرد. رييس جمهور نيز با لبخندي به قاضي‌پور، با كلمه‌ي "ساقول" كه به زبان تركي معني تشكر را دارد، پاسخ نماينده‌ي اروميه را داد.

***پس از سخنان رييس جمهور در دفاع از وزراي پيشنهادي و بيان مشكلات داخلي و بين‌المللي كشور، هنگامي كه وي مي‌خواست در جايگاه خود قرار گيرد، جمعي از نمايندگان اطرافش جمع شدند كه اين اقدام نمايندگان سبب شد تا لاريجاني به آنان تذكر دهد، در جايگاه خود قرار گيرند.

***در حين صحبت‌هاي وزير پيشنهادي آموزش و پرورش نمايندگان اطراف بهبهاني وزير راه و ترابري جمع شده بودند كه رييس مجلس خطاب به نمايندگان درخواست كرد كه آنان از اطراف وزير راه كنار بروند.

***علي رضا منادي، نماينده‌ي سفيدان كه به عنوان موافق وزير پيشنهادي رفاه سخن گفت، در حين سخنان خود نسبت به انتخاب حاجي‌بابايي از سوي رييس جمهور به عنوان وزير پيشنهادي آموزش و پرورش ابراز خوشحالي كرد كه رييس مجلس به وي گوشزد كرد كه شما در مورد وزير رفاه صحبت مي‌كنيد.

***در حين سخنان يونس اسدي نماينده مشكين شهر در مخالفت با وزير پيشنهادي رفاه برخي از نمايندگان با گفتن 2، 2 (به علامت مخالفت با سخنان وي ) مخالفت خود را با سخنان اين نماينده مجلس ابراز داشتند.

***پس از سخنان يونس اسدي، نماينده مشكين شهر به عنوان مخالف محصولي وزير پيشنهادي رفاه وتامين اجتماعي، سيد سليمان ذاكر خواستار ارايه تذكر شد و پس از اجازه رييس مجلس، تذكر خود را با استناد به ماده 77 آيين نامه داخلي مجلس عنوان كرد كه پيش از اتمام سخنان وي، لاريجاني در پاسخ به وي اظهار داشت: ماده 77 در مورد دادن نسبت سوء به نمايندگان است و لذا اين موضوع به شما ربطي ندارد، آقاي اسدي در مورد آقاي محصولي صحبت كرد كه ايشان وقت دارند و مي توانند پاسخ دهند.در ادامه لاريجاني از اتاق فرمان خواست تا ميكروفون ذاكر قطع شود.

***در زمان سخنراني موافقين و مخالفين وزير پيشنهادي رفاه و تامين اجتماعي، يوسف‌پور معاون وزارت نيرو در انتهاي صحن علني با نمايندگان در حال گفت‌وگو بود كه لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي خطاب به وي، بيان كرد شما در انتهاي صحن چه مي‌كنيد، بفرماييد در سر جاي خود بنشينيد.در ادامه جلسه مجلس نيز به واسطه بي توجهي يوسف پور به تذكر لاريجاني، رييس مجلس شوراي اسلامي مجددا خطاب به يوسف‌پور گفت، معاون وزارت نيرو چند بار به شما بگويم كه شما بايد اين جلو تشريف داشته باشيد.

***پس از سخنان سنايي در مخالفت با وزير پيشنهادي رفاه، زماني كه وي مي‌خواست در جايگاه خود قرار گيرد. رسايي، رياض و نديمي دور وي حلقه زده و با وي صحبت كردند.

***در جلسه امروز مجلس علي مطهري نيز در مخالفت با وزير پيشنهادي رفاه زماني سخن ‌گفت كه در حين سخنانش تعدادي از نمايندگان با 2، 2 گفتن مخالفت‌شان را با صحبت‌هاي مطهري اعلام ‌كردند كه رييس مجلس شوراي اسلامي از نمايندگان معترض خواست تا اجازه دهند مطالب نماينده‌ي تهران به اتمام برسد و كار آنان را ناصحيح دانست.

***بعد از سخنان مطهري در مخالفت با محصولي ، كوچك‌زاده در تذكري نسبت به اين مخالفت و صحبت‌هاي مطهري اعتراض كرد كه لاريجاني اعتراض وي را وارد ندانست و تريبون اين معترض قطع شد.پس از قطع تريبون كوچك‌زاده، وي شروع به فرياد زدن و ادامه‌ سخنان خود كرد و نسبت به قطع اين تريبون گفت: چرا تريبون بنده را قطع مي‌كنيد. كه رييس جلسه در پاسخ به وي اظهار كرد، وقتي تذكر شما وارد نيست، تريبون شما خود بخود قطع مي‌شود، البته كوچك‌زاده پس از اين‌كه لاريجاني به وي اجازه صحبت كردن نداد به جايگاه هيات رييسه رفت و به نوعي اعتراض خود را ادامه داد.

این رو هم من اضافه می کنم:
صادق محصولی حاضر نشد سخنان نماینده مخالف خود را بشنود.
به گزارش سایت خانه ملت ،صادق محصولی گزینه پیشنهادی رییس جمهور برای تصدی وزارت رفاه و تامین اجتماعی در هنگام سخنان علی مطهری به عنوان مخالف وی برای اعتراض جلسه مجلس را ترک کرد و پس از سخنان وی مجدداً به مجلس بازگشت.

در ادامه‌ی حواشی خانه‌ی ملت این عکس‌های تاسف‌بار رو هم ببینین.
 
همه ی ما از بچگی می رفتیم سرکلاس درس. اونجا بهمون یاد دادن که به موقع بیا و به موقع برو. غیبت نکن. بین حرف این و اون نپر. وقتی یکی حرف می زنه ادب رو رعایت کن و ساکت باش و گوش کن. اگه با کسی مخالفی وسط حرفش نپر. تو کلاس جای خوابیدن و چرت زدن نیست. شب زود بخواب و صبح زود بیدار شو. از جات بلند نشو و این طرف و اون طرف نرو. کارات رو قبل کلاس انجام بده. تو کلاس پاهات رو از تو کفشت در نیار. صدات رو از حد صدای آدم بالاتر نبر و داد و فریاد نکن. تو کلاس مجله نخون. حواست به کلاس باشه. موبایل هاتون رو خاموش کنین. با کنار دستی هات حرف نزن. سکوت رو رعایت کن. مودب باش. و اگه به این تذکرها گوش نمی دادی می گفتن "به آدم یه حرف رو یه بار می زنن نه صد بار".
 
حالا مجلس ما رو ببینین. هرکی دلش بخواد یا حال نداشته باشه غیبت می کنه. هرکی هروقت بخواد می آد. هر وقت بخواد می ره. هرکی با کناردستیش حرف می زنه. وسط حرف دیگرون می پره. دو دو می گه. چهار چهار می کنه. رییس مجلس تذکر می ده. هی از جاش بلند می شه. رییس مجلس تذکر می ده. بعضی ها از چرت زدن خسته می شن می خوابن. یکی قران می خونه. یکی مجله ی طراحی لباس زنانه می خونه. یکی پاش رو از تو کفشش در می اره. یکی اس ام اس می خونه. یکی با موبایل حرف می زنه. یکی اونقدر چرت و پرت می گه که میکروفنش رو قطع می کنن. بعد داد و فریاد راه می اندازه که چرا میکروفنم رو قطع می کنین. رییس مجلس باز تذکر می ده. بعد به نماینده ی مردم می گه " این موضوع به شما ربطی نداره". بعد یه چندتا نماینده یه گوشه واسه خودشون خلوت می کنن. باز رییس مجلس تذکر می ده. معاون وزیر می آد. نماینده ها یه گوشه دورش جمع می شن. باز رییس مجلس تذکر می ده. رییس دولت سرش رو مثل گاو می اندازه می اد تو مجلس می گه " من طبق قانون اساسی می تونم صحبت کنم" هیچ کی بهش نمی گه"خرت به چن من؟". مثل بچه ها قهر می کنه که "لایحه ام رو پس بدین". بعد مجلس می گه " نه نمی دیم. نه نمی دیم". از نماینده ها درخواست می کنن تا کسی جلسه رو ترک نکنه. چون مجلس از حد نصاب می افته. کسی گوش نمی ده. رییس مجلس اسم اونایی رو که می خوان یواشکی در برن رو بلند پشت میکروفن می خونه تا آبروش بره. به مجلسی ها پنج میلیون پول می دن که وزیر رو استیضاح نکنن. از عملکرد میراث فرهنگی سوال نمی شه چون پاسخ گو رییس جمهور باید باشه.

اگه محمدعلی شاه از بیرون مجلس رو به توپ بست اینا مجلس رو از درون و با نظارت استصوابی به توپ بستن. دلم هوای مردونگی شاه های قاجار رو کرده.
لینک ثابت| چهارشنبه 27 آبان1388 ساعت 13:41 |

می خوام عکس Back Ground این روزهام رو به شما هم نشون بدم.

زندگی امروز و جنگ - گوهر دشتی

خیره کننده نیست؟!!

این تصویر رو مدتی قبل اینجا دیدم.

توصیه می‌کنم حتما به این لینک برید و مجموعه‌ی کامل این عکس‌ها به اسم "زندگی امروز و جنگ" رو ببینید و لذت ببرید. هنرمند این عکس‌ها که اتفاقا خودش هم تو عکس‌ها حضور داره، خانم گوهر دشتیه.

این بند رو هم روش بخونین (از قسمت Profile، که البته یه pdf به زبان English هم داره. اگه خیلی مایل شدید، قبل از اینکه بیفتین می‌تونین اون رو هم بخونین):

Iranian photographer Gohar Dashti was born in 1980 after the Islamic Revolution (Ahwaz) . Her photographs reflect a post-war generation couple in Iran who are symbolic of the times. Because the Revolution never resolved issues of social poverty and the ensuing war with Iraq derailed their social prospects, this was a time of isolation and unprecedented despair. Dashti’s generation has inherited the legacy of war and continues to be entangled in the memories and related realities. Her photographs represent this heritage of violence and how it permeates all aspects of contemporary society by depicting a couple in a fictionalized battlefield as they interact with the everyday—for instance, watching television, surfing on the Internet, or celebrating a wedding. While her couple does not visibly express emotion, the pair nevertheless has a sense of perseverance, determination and survival. Dashti creates moments that capture the irony and ongoing duality of life and war without precluding the possibility of hope.

در ضمن تو متن بالا (Ahwaz) رو من اضافه کردم. به نظرم مهم اومد.


لینک ثابت| جمعه 22 آبان1388 ساعت 7:58 |

یه دیالوگی تو نسخه‌ی ترجمه شده‌ی کارتون "پاندای کونگ‌فوکار" هست که قهرمان فیلم تو رجز خونی جذاب و مضحکش می‌گه " اگه پشتک‌بزنی، ما واروش رو می‌زنیم".

حالا شده ماجرای فیلتر کردن وبلاگ‌ها و حربه‌ی وبلاگ‌خون‌ها تو استفاده از فید‌خون.

اونا با فیلترکردن وبلاگ‌ها "پشتک" می‌زنن و ما با اضافه‌کردن فید وبلاگ‌های فیلتر شده به فیدخون "وارو" می‌زنیم.

اینا رو بخونین. مثلا مرتبط هستن.

یاهوی درویش به فید و گوگل (توضیحات بسیار جذاب در مورد فید و فید خونی)

فید چیست و نحوه ی استفاده از فید

فید. وبگردی با بالاترین سرعت ممکن

در ضمن من تا حالا یک یا دو بار فیلم سینما پارادیزو رو دیدم. اما نمی‌فهمیدم چی می‌گه. تا اینکه این نوشته رو از حضور خلوت انس (روزنوشته‌های عباس معروفی) خوندم. البته این نوشته دخل زیادی به این فیلم نداره جز این بند:

>>روز بعد يعنی دوم سپتامبر پنجمين روز فستيوال بينالمللی فيلم آزولو بود که من هم دربارهی سانسور در ايران سخنرانی داشتم؛ در کنار يکی از نويسندگان معروف آمريکا، دنيس واتلينگتون و احمد رأفت روزنامه‌نگار مشهور ايتاليا - اسپانيا ايران که گرداننده‌ی ميز گرد هم بود. درباره‌ی مسئله‌ی سانسور حرف‌های زيادی به ميان آمد، از سينما پاراديزو و تورناتوره آغاز شد، در دوره‌ی فاشيست‌های ايتاليا و اروپا چرخيد، به آمريکا رفت، و بعد به دوره‌ی فاشيست‌های اسلامی ايران ختم شد.<<

می‌گن "عاقل را اشارتی کافی است". خلاصه همین یه جمله انگیزه‌ایی توم! ایجاد کرده تا یه بار دیگه برم سراغ سینما پارادیزو.

 

لینک ثابت| پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت 6:7 |